دوباره طبع شاعری ما چونان همان اسب سرکش زمام از کف داد و ناچارچند بیتی سرودیم در باب آزادی که چند صباحی بود در بلاد ما رونقی بسیار یافته و تمامی رئوس مطالب را تحت تاثیر خود قرار داده و لهذا امیدواریم که این ابیات ناچیز مورد اقبال عزیزان دل ونور دیدگان قرار گیرد و انشاا... تتمه ی اشعار در سنوات مستقبل به خدمتتان عرضه می گردد .
خدایتان خیر دهاد.
شد به لب جانم خدا، به نام آزادی چون عسل خونم شده، به کام آزادی
جام زهراست این شعار، زناله ی مردم خون شده لب به لب، به جام آزادی
برف جانم شد نگون، دگر ز این نکته قطره قطره می چکد، ز بام آزادی
کن تو استغفار بس، به درگه خوبان گر شدی عمری ز جان، تو خام آزادی
شد الفبای دل، خلاف آزادی چون کلک بود از الف، به لام آزادی
از ازل صبح دل، سیاه و شب گیر است تا ابد شد سیه، ز شام آزادی
کن حواست جمع ، دل مراقب کن نی کند که افتی، به دام آزادی
چون گذشت هشت سال، آخر شد وقت آنکه قی کنی، تمام آزادی
پس بیا آزاده باش به زندگی، اکنون تا بگیری به دست ،زمام آزادی