پسرم وقتی ۵ساله بود روزی مشغول خوردن بيسکويت بود، دوستی از او بيسکويت خواست و من هم از او خواستم که بيسکويتی به من بدهد. اما بهمن يک بيسکويت بيشتر نداشت. بلاتکليف به هر دوی ما نگاه کرد که تنها بيسکويتش را به کدام يک از ما دهد....
دوست من مشکل را ساده کرد و به او گفت: "بيسکويت را به کسی بده که بيشتر دوستش داری." بهمن نگاهی به هر دوی ما انداخت و به من گفت: " بابا من تو را بيشتر دوست دارم اما دلم میخواهد بيسکويتم را به او بدهم." هنوز نمیدانم آن روز، آن بيست چند سال پيش در ذهن پسر ۵سالهام چه گذشت که بيسکويتش را به آن ديگری داد، که کمتر از من دوستش میداشت. ولی من دليلی دارم که چرا رأیام را به ديگری خواهم داد.
آقای احمدینژاد، برای من دلايل بسيار سادهای وجود دارد که تو را بيشتر از او دوست دارم. تو برای من يادآور سال ۵۷ هستی. در آن زمان اخلاق، آرمان و از خودگذشتگی برای تغيير زندگی مردم مفاهيمی انتزاعی نبودند؛ چيزهای طبيعی و جزيياتی زنده از روحيه و عملکرد ميليونها جوان معتقد و سالم و راستگويی بودند که میخواستند از انقلاب فرصتی فراهم آورند تا طبقهی محروم جامعه شرايط بهتری برای زندگی داشته باشند. بعد از بيست و چند سال نگاه که میکنم به وضوح آن اعتراض را همراه با افسردگی درونی تو را درک میکنم. تو همچنان بیدروغ «ما»ی سال ۵۷ را زنده میکنی. من تو را دوست دارم چون نمیتوانم به خودم راست نگويم که میدانم آنچه میگويی راست میگويی. اين واقعيت است که در جهان کنونی قلههای ثروت با دستاندازی به پلههای قدرت جايی برای رشد مردم باقی نمیگذارند.
در اين ميان، آقای احمدینژاد اما چيزی وجود دارد که تو را در دنيای ۲۰۰۵ ما وصلهی ناجور میکند. پس اکنون با کمال تأسف تو تنها به درد آن میخوری که از دنيايی چنين آرمانباخته و بازيگر، افسرده شوی. دنيايی که در ۲۷ سال ساخته شده است و ما هم جزيی از اين دنيا هستيم. دنيا شرايط دشواری برای برای بازي راستگويان آفريده است اما همجنسان قادرند دست يکديگر را بخوانند و...
دوست عزيز، بهسادگی بگويم ما نمیتوانيم خود را در سال ۵۷ متوقف کنيم. ديگر آن آن باورها از زندگی واقعی رخت بربسته است و در معادلات سخت کنونی، ما تنها تصميمگيرندگان بازی کنونی نيستيم. تو درستتر از آن و اصولگراتر از آن هستی که بتوانی در بازی پيچيدهی سياستگزاران آلوده به قدرت بازی کنی، پس به قول مدرس " اکنون کسی لازم است که قاعدههای بازی اين جهان را آموخته باشد."
برای همين من رأیام را به کسی میدهم که او را کمتر از تو دوست دارم اما کسی توانمندتر از تو در درک وقعيتهای امروز زندگی است. همهی اميدم آن است که او لااقل اينبار با عطف به آرای تو بداند هنوز مردم محروم ما چشم به راهاند. پس گوشهچشمی به طبقهی محروم داشته باشد و به سلامت ادارهی جامعه بها دهد. دوست عزيز من، تا کنون دو بار رأی دادهام و هر دو بار پشيمان. اين بار با آمادگی بيشتر بار ديگر پای صندوق رأی خواهم رفت و اما رآیام را به ديگری خواهم داد که او را به اندازهی تو دوست نمیدارم. روزگار غريبی است برادر.
((این انقلاب متعلق به پا برهنه هاست))
روح امام (ره) عزیزمان شاد که اینگونه شیوا صاحبان اصلی انقلاب را معرفی می کند ، آری امروز گویی دیگر انقلاب از آن پا برهنه ها نیست چرا که وقتی همین پا برهنه ها با رای خود مردی از جنس خود را انتخاب می کنند برای بعضی ها مقبول نمی افتد ، دیگر زمانه زمانه پاهای آبله زده و دست های پینه بسته نیست ، زمانه ، زمانه سرمایه داری و بی دردی است زمانه کارناوال ،میتینگ های رقص آواز و...
من برای احمدی نژاد متاسفم که مردم او را همچون رجایی یافتند ، تا با تحریک، عده ای معلوم الحال همسر آن شهید بزرگوار را وادار به واکنش علیه وی کنند ، ای کاش همسر مالک اشتر زنده بود تا امروز خطاب به هاشمی نامه بنویسد و یا لااقل همسر امیر کبیر که از هاشمی برائت بجوید ، باید اقرار کنم که هاشمی سیاستمدار تر از احمدی نژاد است چرا که او خوب می داند که اهل و عیال آن بزرگواران دیگر در قید حیات نیستند.
ای کاش امیر المومنین (ع) امروز در میان ما بود تا می دیدیم واکنش آن حضرت را وقتی هاشمی در فیلم تبلیغاتیش در پاسخ به سئوال یکی از بازیگران فیلم تبلیغاتیش خود را موکداً از کارگزاران دولت پیشوایمان خواند.
امروز اگر کسی در حیطه مسئولیتش به فکر جوانان ، دانش آموزان ، معلمان ، کهنسالان، پرستاران و ... باشد و برای این عزیزان قدمی بردارد خائن معرفی می شود نه خادم ، اگر کاری کند سیاسیست و اگر نکند بی عرضه ، تکلیف خادمان در این روزگار کینه پرور چیست ؟
امروز چرا صاحبان زر و زور و قدرت از به روی کار آمدن احمدی نژاد هراس دارند ، و برای تحقق نیافتن چنین امری از هیچ دسیسه ای فرو گذار نمی کنند ، امروز چرا بنی صدر در وصف احمدی نژاد می گوید که او یک تروریست است آیا همین دلیلی بر حقانیت او نیست ؟؟
مگر نه این است که دشمنان دسته های گل ما را بهتر از خودمان می شناسند به یاد دارید صیاد شیرازی را زمانی که همه ما اورا به فراموشی سپرده بودیم!
امروز چرا پا برهنه ها برای انتخاب احمدی نژاد دست به دعا بر داشته اند .برای انتخاب او نماز خوانده اند ، روزه گرفته اند ، صلوات نذر کرده اند ، و شنیدم که فردی در جنوب تهران نذر کرده است که اگر او انتخاب شود چهارده شب پیاده به عبدالعظیم برود.
آیا پیروزی احمدی نژاد در دور اول بخاطر حمایت گروه ها ، احزاب و جناح های سیاسی از وی بود یا بخاطر دعای مردمی که پس از سالها مردی را در میان خود دیدند که بی پرده حرفهایشان را با او در میان گذاشتند .

_بر اثر ازدحام بيش از حد جمعيت در مراسم سخنراني دکتر محمود احمدينژاد در مسجد «سيد» اصفهان، بهنام کريميان، از اعضاي ستاد انتخاباتي شهردار تهران در اصفهان ، جان به جانآفرين تسليم کرد.
به گزارش مهر، مجري اين مراسم، ضمن اعلام اين موضوع از بلندگو، از مردم خواست ضمن قرائت فاتحه براي آمرزش روح آن مرحوم 30 ساله، با آرامش محل سخنراني را ترک کنند.
اين گزارش ميافزايد: در حالي که به علت تأخير پرواز، ورود محمود احمدينژاد، نامزد نهمين دوره انتخابات رياستجمهوري، به مسجد «سيد» اصفهان، با سه ساعت تأخير روبهرو شد، اما جمعيتي حدود 20 تا 25 هزار نفر از مردم اصفهان با حضور در اين مسجد از وي استقبال کردند. بر پايه اين گزارش، محمود احمدينژاد فاصله حدود 100 متري طول مسجد را ميان ازدحام شديد جمعيت حدود نيم ساعت پيمود. مردم با ديدن احمدينژاد فرياد سر دادند: «مالک اشتر علي، به اصفهان خوش آمدي»؛ «صلي علي محمد، بوي رجائي آمد»؛ «خامنهاي زنده باد، احمدي پاينده باد».
خبرنگار اعزامي واحد مرکزي خبر که از ابتداي سفر همراه احمدي نژاد بوده استقبال از وي را بيسابقه توصيف کرد و افزود: شدت ازدحام به حدي بود که نزديک بود جايگاه سخنراني محمود احمدينژاد از جا کنده شود.
_همچنین در قم بیش از 15 هزار نفر برای استقبال از دکتر تعدادی از خیابان ها ی شهر را غرق کرده بودند
-در مشهد نیز استقبال به حدی بود که سالن مهران مشهد مملو از جمعیت شده بود و بسیاری از حامیان و دوستداران دکتر در پشت در سالن ماندند
_در رفسنجان هم جمعیتی غیر قابل تصور برای استقبال از دکتر گرد آمدند ، این در حالی است که جمع کثیری از طلبه های رفسنجان بر خلاف انتظار حمایت خود را از هاشمی رفسنجانی منتفی دانسته و رسماً از احمدی نژاد حمایت کردند.
این روند نتیجه خود را در نظر سنجی های اخیر نیز نشان می دهد:
http://www.bashgah.net _ درنظرسنجی سوم سایت باشگاه اندیشه نتیجه زیر بدست آمد:
محمود احمدی نژاد29,60%
محسن رضایی 1,44%
محمد باقر قالیباف 15,98%
مهدی کروبی 1,07%
علی لاریجانی 7,03%
مصطفی معین 16,82%
محسن مهر علیزاده 0.56%
اکبر هاشمی رفسنجانی % 13,62
هیچکدام % 13,87
_همچنین درنظرسنجی سایت نظرنما تاکنون نتیجه زیربدست آمده است : (http://www.nazarnama.com/vote.asp)
محمود احمدی نژاد 22,67%
محسن رضایی 1,33%
محمد باقر قالیباف 19,43%
مهدی کروبی 0.95%
علی لاریجانی 4,95%
مصطفی معین 20,76%
محسن مهر علیزاده 1,52%
اکبر هاشمی رفسنجانی 10,86%
رای سفی د 0,19 %
شرکت نمی کنم 0%
(http://www.adlnews.com/) در نظر سنجی سایت عدل: _
65% احمدی نژاد
0 % رضايی
22 % قاليباف
4% لاريجاني
6 % رفسنجاني
(aviny.com) در نظر سنجی سایت آوینی:
محمود احمدی نژاد 34,50%
محسن رضایی 1,41%
محمد باقر قالیباف 16,77%
مهدی کروبی 1,86%
علی لاریجانی 7,62%
مصطفی معین 19,25%
محسن مهر علیزاده 0,73%
اکبر هاشمی رفسنجانی 17,84%
(www.abad.ir) در نظر سنجی سایت آبادگران :
محمود احمدی نژاد 73%
محسن رضایی 0%
محمد باقر قالیباف 13%
مهدی کروبی 0%
علی لاریجانی 3%
مصطفی معین 4%
محسن مهر علیزاده 0%
اکبر هاشمی رفسنجانی 3%
(parsvote.com) در نظرسنجی سایت پارس وابسته به معین:
محمود احمدی نژاد 18,88%
محسن رضایی 2,2%
محمد باقر قالیباف 14,1%
مهدی کروبی 4,2%
علی لاریجانی 4,2%
مصطفی معین 35,8%
محسن مهر علیزاده 1,3%
اکبر هاشمی رفسنجانی 14,1%
رای سفید 5,3 %
دوم اینکه فیلم تولیدی دکتردر تاریخ ۲۱ /۳ساعت ۲۱و۴۵ دقیقه و ۲۵/۳در ساعت ۱۹و۴۵ دقیقه پخش خواهد شد ، حتماً ببینید.
این بارشعری از سید حسن حسینی را در وبلاگ قرار می دهم به این امید که شاید بیشتر با او آشنا شویم اما واقعاً چقدر دیر، زمانی که او دیگر در میان ما نیست.
برگزیده ای از مثنوی مردابها و آبها:
ماجرا ین است کم کم کمیت بالا گرفت جای ارزشهای ما را عرضه کالا گرفت
احترام یاعلی در ذهن بازوها شکست دست مردی خسته شد پای ترازوها شکست
فرق مولای عدالت بار دیگر چاک خورد خطبه های آتشین متروک ماند و خاک خورد
با کدامین سحر از دلها محبت غیب شد؟ ناجوانمردی هنر، مرداننگی ها عیب شد؟
خانه دلهای مارا عشق خالی کرد و رفت ناگهان برق محبت اتصالی کرد و رفت
سر سرای سینه ها را رنگ خاموشی گرفت صورت آیینه زنگار فراموشی گرفت
باغهای سینه ها از سروها خالی شدند عشقها خدمتگزار پول و پوشالی شدند
از نحیفی پیکر عشق خدایی دوک شد کله احساس های ماورایی پوک شد
آتشی بیرنگ در دیوان و دفترها زدند مهر باطل شد به روی بال کفترها زدند
اندک اندک قلبها با زرپرستی خو گرفت در هوای سیم و زر گندید و کم کم بو گرفت
غالبا قومی که از جان زر پرستی می کنند زمره بیچارگان را سر پرستی می کنند
زرپرست سرپرست و سرپرست زرپرست لنگی این قافله تا بامداد محشر است
از همان دست نخستین کجروی ها پا گرفت روح تاجر پیشگی در کالبدها جا گرفت
کارگردانان بازی باز با ما جر زدند پنج نوبت را به نام تاجر و کاسب زدند
روزگار کینه پرور عشق را از یاد برد باز چون سابق کلاه عاشقان را باد برد
سالکان را پای پر تاول ز رفتن خسته شد دست پر اعجاز مردان طریقت بسته شد
سازهاس سنتی آهنگ دلسردی زدند ناکسان بر طبلهای ناجوانمردی زدند
تا هوای صاف را بال و پر کرکس گرفت آسمان از سینه ها خورشید خود را پس گرفت
رنگ ولگرد سیاهی ها به جان ها خیمه زد روح شب در جای جای آسمانها خیمه زد
صبح را لا جرعه کابوس سیاهی سر کشید شد سیه مست و برای آسمان خنجر کشید
تیغ و آتش را دگر آن حدت موعود نیست در بساط شعله ها آهی به غیر از دود نیست
از زمین خنده خار اخم بیرون می زند خنده انگار از شکاف زخم بیرون می زند
خنده های گاه گاه انگار ره گم کرده اند یا که هق هق ها تقید در تبسم کرده اند
آنچه این نسل مصیبت دیده را ارزانی است پوزخند آشکار و گریه پنهانی است
گر چه غیر از لحظه ای در چهره ها پاینده نیست پوزخند است این شکاف بی تناسب خنده نیست
الغرض با ماله غم دست بنایی شگفت ماهرانه حفره لبخندها را گل گرفت
قبطیان فتنه گر جا در بلندی کرده اند ساحران با سامری ها گاو بندی کرده اند
من ز پا افتادگان گلخانه ها را دیده ام بال ترکش خورده پروانه ها را دیده ام
انفجار لحظه ها، افتادن آوا، ز اوج بر عصبهای رها پیچیدن شلاق موج
دیده ام بسیار مرگ غنچه های گیج را از کمر افتادن آلاله افلیج را
در نخاع بادها ترکش فراوان دیده ام گردش تابوت ها را در خیابان دیده ام
در خیابان جنون،در کوچه دلواپسی کرده ام دیدار با کانون گرم بی کسی!
دیده ام در فصل نفرت در بهار برگ ریز کوچ تدریجی دلها را به حال سینه خیز
سروها را دیده ام در فصل های مبتذل خسته و سر در گریبان-با عصا زیر بغل-
تن به مرداب نهیب خستگی ها داده اند تکیه بر دیواری از دل بستگی ها داده اند
پیش چنگیز چپاول پشت ها خم کرده اند گو شه ای از خوان یغما را فراهم کرده اند
ما جرا این است، آری ما جرا تکراری است زخم کهنه است اما بی نهایت کاری است
از شما می پرسم آن شور اهورایی چه شد بال مواج و خیال عرش پیمایی چه شد
هان کدامین فتنه دکان وفا را تخته کرد در رگ ایمان ما خون صفا را لخته کرد
شور غوغای قیامت در نهان ما چه شد؟ ای عزیزان رستخیز ناگهان ما چه شد؟
سید حسن حسینی
برگرفته از کتاب گزيده اشعار دفاع مقدس

امروز که من این قصه آغاز می کنم بر نبشتن ، از آن قوم که محمودک والی خواستند که بر دار کنندی، همه زنده اند! و بسیار مشغول بر سعی تلاش در بر دار کردن وی، هر چند که هنوز نتوانستند و نتوانست بر دار کردن وی. خواجه بوخاتم یزدی چند سال است تا از دولتش بگذشته است و هر چند ما را و محمودک والی را و دوستان محمودک والی را، از وی بد بسیار آمد، لذا ما را به وی کار نیست و وی و دوستان را هنوز بر محمودک و دوستان کار!
این بو خاتم را مردی امام زاده و محتشم و ادیب بود(!؟)، اما زعارتی در طبع وی و دوستان موکد شده بود، وَ لا تَبدیلَ لِخَلقِ اللهِ!
و همین چشم نهاده بودی تا مردی از مخالفان وی بر کار آمده و موفق گردد و وی و دوستان همت در تخریب و تطمیع و تهدید وی گذاشتندی! این مرد از کرانه بجستی و فرصتی جستی در دوم خرداد سنه هفتاد و شش شمسی گوی سبقت از سایر رقبا بدزدید و اگر چَشمی داشته باشید تا روز بد ببیند،المی بزرگ پس از هشت سنه بر ما چاکران درگاه و مردم تحت الامرش به کمک یاران خالصش رساندی و آن لاف زدی که ما چنین کنیم و چنان کنیم و آزادی دهیم و ... و از آن پس هر کس از مخالفان به هر صورت بر کار نشستی و موفق گشتی، چنان در کار وی خلل ایجاد کردی که وی راهی جز بر دار شدن نمی پذیرفت(!؟)
علی ایحالن، محمودک والی پس از شش سال از حکومت بوخاتم و پس از چار سنه که یاران بوخاتم بر مُلک بلدیه مدینه طهران تکیه زده بودند، با رای و نظر مردمان آن بلاد بر راس آن کار آمدی،بدون در نظر گرفتن حال بوخاتم و یاران! و در عرض گذشت سالی از عمر مُلکش چنان محبوبیت بر وی فائق آمد که بوخاتم و یارانش ابن رمضان و بو ابطح و مکتوبات و ممهورات تحت امرشان... به یکباره بر آشفتند تا از وی که ناکارآمدی ایشان را بر عیون خلق عیان کرده بودی، انتقامی سخت برگیرند و وی بر دار کنندی! تا نشان دهندی که شعار تحمل مخالف تا کجا بر مُلک ایشان حکم می راندی!
و بوخاتم با جاه و نعمت و مردمش(یارانش) در جنب محمودک والی یک قطره آب بودی از رودی! هرچه بوخاتم و یاران وی بر عریضه محمودک می سرودند تا وجهه وی بر عیون خلق خراب کنند، مردم بر در گوش یک دیگر چنان ندا دادندی که:« از هرچه بوخاتم و یاران مثال داد از کردار زشت در باب این مرد، از ده یکی رفتی و بسیار محابا رفتی »(!!؟) و به بلاد ایران با مکتوباتش و یارانش چنان در بلخ دمید که ناچار محمودک بر دار باید کرد و خلق چنان کریم و حلیم بودند که جواب نگفتی!؟
همچنین،خلق را سوال پیش آمدی که چه حجتی و عذری باید کشتن این مرد را؟! و بوخاتم در حال هیچ نگفتی ولی این بدان معنی نبود که وی هیچ نخواهد گفت! روزی از روزهایی که هنوز در اوایل اثبات بر دار کردن وی بودندی، و یاران بوخاتم ندانستند که از چه رو بهانه بیشتر بر تخریب وی بیابند. و بوخاتم را که هنوز از مُلکش چندی باقی بود، مجلسی پیش آمد با فرهیختگان قوم. چون وی را رسم بر این بود که به هر کجا عزم بر رفتن کردی با اسکورت ویژه برفتی، آن روز موعود چون مسیر از خوش آب و هواترین نقطه مدینه طهران،نیاوران، بر مقصد بود کمی وی در شلوغی معابر شهر بماندی و چنان کف نفس از دست بداد و چنان بهانه ای بر جواب مردم که حجت خواستند بیافت که همانجا وی را بر ملامت گرفت، که محمودک بیچاره فردای آن روز در مقام از دفاع خود بر آمد که:« گر بوخاتم از نیاوران بر محل خود نمی رفت، چنین نمی شد!» و از فردای ان روز بود که بوخاتم و یاران را صفرا بجنبید و واجب آمد بر دار کردن محمودک!. از آن رو، از فردای آن روز بود که مکتوبات بوخاتم عکس های زمان زمامداری یاران خویش بر مُلک طهران بر صفحه اول جریده خویش نگاشتند و آن را نمونه ای از زمامداری وی بر مُلک طهران دانستندی(!!؟) و روزی ملاقات وی از مردم را که مستقیم صورت می پذیرفت بی فایده دانستندی و روز دیگر حق وی بر مدیریت ملک را کمک بر وی دانستند و... قس علی هذا!
و آن روز ها و شب ها، تدبیر بر دار کردن محمودک در پیش گرفتند. و در جریده های خویش چنان نوشتندی که وی را به سنگ بباید کشتن تا بار دیگر به رغم خلفا هیچ کس عرضه بر کار نباید داشتن و مناعت طبع بر پاسخگویی به هکذا!!!
چون کار ها ساخته آمد، با کمک یاران داری زدن در کران مصلای ملک طهران واجب آمد، که کلاهی در آنجا بر روی دار گذاشتندی تا بر سر وی یا هر کس دیگر که عزم بر دار کردنش داشتند، بر گذارند!! و خلق روی آنجا نهاده بودند. بو خاتم بر نشست و آمد تا نزدیک دار و بر بالایی ایستاد، و سواران رفته بودند با پیادگان تا محمودک بر آورند.چون محمودک بیاوردند،یاران بوخاتم، پذیره ی وی آمدند و دشنام ها دادند؟! و محمودک در آنان ننگریست و هیچ جواب نداد. و چون خواستند تا وی بر دار کنند، همه خلق به درد می گریستند. کلاهی روپوش آهنی بیاوردند،عمداً تنگ، چنان روی و سرش نپوشیدی و آواز دادند سرور رویش بپوشید که گر سنگ خورد سر سالم بماند که هر که دید ببیند و عبرت گیرد بر حال مخالفین!!!
و در آن حال، سخنور دربارش بیامد سوار و روی به محمودک کرد و پیغامی از بوخاتم به وی رساند:« این آرزوی توست که خواسته بودی چون پادشاه شوی بر دارت کنند و حال چون خواهی که جای ما گیری ما بر دارت کنیم که دیگر چنین نکنی!!» و در حال که درست می گفت که چون محمودک والی قصد داشت به جهت عرضه بسیار جای بوخاتم را بگیرد نه به آن جهت که بوخاتم را نعوذ بالله بی عرضه بداند، بلکه بدان جهت که عرضه خویش را از وی بیشتر می دانست و این گناهی کبیره می نمود!!؟
و محمودک البته پاسخ نگفت و وی را بردار کردند و قبل از اینکه بخواهند خَبه اش کنند آواز دادند که بر وی سنگ زنید و هیچ کس دست به سنگ نمی کرد و همه زار زار می گریستند، خاصه طهرانیان. پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند و چون آنان به سنگ زدن مشغول همی گشتند همهمه ای در میان خلق در گرفت. گروهی که خود را اصولگرا می نامیدند و به نظر می رسید که محمودک سرکردگی شان را بر عهده داشت و حال دیگران بر نجات وی اقدام همی کرده بودند. باقرک داروغه، محسنک طلایه دار، اکبرک وزیر و ... از آنان بودند. تا آنان جمع را و بوخاتم و یاران را مشغول کردند، باقرک داروغه محمودک والی را از روی دار بربود و وی نجات همی داد. و این بهانه ای بر بوخاتم و یارانش شد تا صفرایشان دیگر بار بجنبد و علاوه بر محمودک والی، باقرک داروغه و دیگر یارانشان را نیز بر دار بخواهند کشید...
واکنون که من این مرقومه می نگارم، هنوز رندان سیم می گیرند و سنگ می زنند و بر آنان رندان اجنبی نیز افزوده گشته است!؟
این است محمودک و روزگارش. و چندان غلام و ضیاع و اسباب و زر و سیم و نعمت بر سود نداشت. او رفت و بوخاتم و یارانش نیز که دار بر پا کرده بودند نیز برفتند و گر محمودک والی یا باقرک داروغه و یا هر کس دیگر نیز که جای بوخاتم می گرفتند نیز خواهند رفت و این افسانه ای است با عبرت بسیار.و این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حُطام قدرت به یک سوی نهادند. احمق مردا که دل در این جهان بندد که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند...
با برداشتی آزاد از
داستان بر دار کردن حسنک وزیر
نوشته ای از ابوالفضل بیهقی
دوباره طبع شاعری ما چونان همان اسب سرکش زمام از کف داد و ناچارچند بیتی سرودیم در باب آزادی که چند صباحی بود در بلاد ما رونقی بسیار یافته و تمامی رئوس مطالب را تحت تاثیر خود قرار داده و لهذا امیدواریم که این ابیات ناچیز مورد اقبال عزیزان دل ونور دیدگان قرار گیرد و انشاا... تتمه ی اشعار در سنوات مستقبل به خدمتتان عرضه می گردد .
خدایتان خیر دهاد.
شد به لب جانم خدا، به نام آزادی چون عسل خونم شده، به کام آزادی
جام زهراست این شعار، زناله ی مردم خون شده لب به لب، به جام آزادی
برف جانم شد نگون، دگر ز این نکته قطره قطره می چکد، ز بام آزادی
کن تو استغفار بس، به درگه خوبان گر شدی عمری ز جان، تو خام آزادی
شد الفبای دل، خلاف آزادی چون کلک بود از الف، به لام آزادی
از ازل صبح دل، سیاه و شب گیر است تا ابد شد سیه، ز شام آزادی
کن حواست جمع ، دل مراقب کن نی کند که افتی، به دام آزادی
چون گذشت هشت سال، آخر شد وقت آنکه قی کنی، تمام آزادی
پس بیا آزاده باش به زندگی، اکنون تا بگیری به دست ،زمام آزادی

دیروز وبلاگ مصداق رجایی گوشه ای از عملکرد شهرداری تهران رو در زمان تصدی دکتر احمدی نژاد نوشته بود که بد نیست من هم اونو توی وبلاگم بذارم البته لازمه که من دیدارهای 10_12ساعته دکتردر روز های پنجشنبه هر هفته با مردم مناطق مختلف تهران ، ترمیم خوابگاه دانشجویی دانشگاه تهران،ساخت سالن ورزشی دانشگاه شریف،تعویض آسفالت بزرگراه چمران و بازگشایی شاخه غربی بزرگراه نواب رو هم به اون اضافه کنم.
2. تفکیک و بازیافت تمام زباله های خشک تهران
6. احداث خطوط 3 و 4 متروی تهران و آغاز عملیات اجرایی این خطوط و بهر ه برداری از مسیر 10 کیلومتری بهارستان تا دردشت در سال جاری
14. بهره برداری از 100پل غیر مکانیزه در سال 83 و بهره برداری از100پل غیرمکانیزه دیگرتاپایان سال 84
15. بهره برداری از 6پل مکانیزه در سال 83 وبهره داری از 43 پل مکانیزه دیگر تاپایان خرداد 85.
16. آزادسازی 85 هزار از 100 هزار پلاک داخل طرح های شهری تاکنون و آزادسازی مابقی تا پایان سال جاری
17. بهره برداری از 13 بازار ثابت میوه و تره بار در سال گذشته و راه اندازی 28 بازار ثابت میوه و تره بار در سال جاری همچنین 50 فروشگاه سیار در سطح تهران وراه اندازی 77 فروشگاه نیز در سال جاری که 20 مورد از این تعداد به بهره برداری رسیده است
18. راه اندازی 280کانکس سیار فروش میوه و تره باردر سال83
19. احداث 140 دوربرگردان در تهران که تاکنون احداث 35 دور برگردان در تهران به پایان رسیده است
20. ترمیم روکش آسفالت پل های فلزی و لکه گیری آسفالت 900 هزار متر مربع از معابر
21. برگزاری مسابقات ورزشی زنان کشورهای اسلامی
22. بهره برداری از 1200 پروژه در سال 82 و1500پروژه در سال 83
25. احداث 100 چراغ هوشمند و توسعه آن تا 900 دستگاه
26. افتتاح مرکز فنآوری اطلاعات ویژه بانوان
27. افتتاح آزمایشگاهی برای افزایش عمر آسفالت از 5سال به 10سال و برابر استاندارد جهانی
28. افتتاح خانه انیمیشن
29. گشایش تونل رسالت به روی خودروها تا شش ماه دیگر
30. احداث 136آبخوری در مناطق مختلف تهران
31. نصب 200 ساعت شهری و 110 تابلو فرهنگی
32. احداث 100 دستگاه سرویس بهداشتی نسل نو
33. نور پردازی و معماری نور70مسجد
34. بازگشایی ادامه بزرگراه صیاد شیرازی تا خیابان سبلان
36. کمک به 8هزار هیئت مذهبی
37. حذف بهره بدهی مردم به شهرداری
38. آغاز عملیات احداث 5 پارک مادر که 2مورد از آن در سال جاری به بهره بر داری میرسد
39. احداث 100 ایستگاه اتوبوس و ساماندهی تابلو های اطلاع رسانی صنوف و پزشکان
40. احداث دو خط درون شهری جدید به طول 57 کیلومتر درحال حاضر
41. راه اندازی موتورهای آتش نشان، اورژانس موتوری و آتش نشانی هوایی برای اولین بار در کشور
42. بهره برداری از 5 ایستگاه جدید خدمات شهری تا پایان اردیبهشت ما
43. تسهیلات برای سالمندان از قبیل استفاده رایگان از اتوبوس، مترو، کتابخانه و نگارخانه
44. برپایی گرم خانه برای بی خانمان ها و بهره مندی 27 هزار و 160 نفر بی خانمان از آنها
45. بهره برداری از تقاطع غیر همسطح بزرگراه های رسالت و کردستان
46. احداث12پل در سال82و83وهمچنین ساخت 13پل درسال جاری
47. راه اندازی 13 ایستگاه آتش نشانی در سال 83 و راه اندازی 12 ایستگاه دیگر تا پایان سال جاری
48. پاکسازی پوسترهای تبلیغاتی از روی دیوارهای شهردر سال 83